یادداشت های هفتگی

ژاک تاتی با خلق شخصیت آقای هالو یا اولو (MR.HULOT) به جنگی طنز آمیز با مظاهر و نمادهای مدرنیسم ( آسیاب های بادی ) می پردازد و سلاح طنز او در این جنگ، انجام ندادن هر آنچه دیگران از او انتظار دارند، می باشد. جامعه شناس آمریکایی هارولد گارفینکل در "آزمایشهای نقض کننده" نیز به دنبال انجام همین کار است یعنی ایجاد اختلال در رویه های عادی زندگی روزمره تا از این طریق بتوان آن جریانی را که واقعیت طی آن ساخته یا بازسازی می شود، مورد مشاهده قرار داد. به طور مثال ورود مردی در واگن خانمها در مترو، دوربین های مخفی، نوشتن معادلات ریاضی برای گیر کردن پا روی پله و خوردن به ستون!! در فیلم کوتاه تاتی با عنوان "کلاس درس".

 

اما خروج از روال عادی زندگی روزمره به این ساده گیها نیست؛ اروینگ گافمن به ما یاد می دهد که آدمیان همواره با این تقاضا روبرو هستند که هر آنچه دیگران از آنها انتظار دارند را انجام دهند یعنی "خود اجتماعی" را جلوی صحنه ی روزگار به نمایش بگذارند و "خود انسانی" یعنی هر آنچه که آنها تمایل به انجام آن دارند را به پشت صحنه منتقل کنند.

 

به طور مثال "بی توجهی مدنی" از آن دست کنشهای متقابلی است که می بایست در فضای شهری به عنوان خود اجتماعی رعایت گردد و عدم رعایت آن – خود انسانی – باعث آزردگی دیگران می گردد. اما طنز ماجرا در ماهیت همین بی توجهی مدنی نهفته است که تاتی به خوبی به آن می پردازد:

 

بی توجهی مدنی محصول فضای شهری است که افراد یک جامعه بر خلاف فضای روستایی ، همدیگر را نمی شناسند و از یکدیگر انتظار دارند که نسبت به هم بی توجه باشند و احساس صمیمیت نکنند، به زبان دیگر"فردیت" یکدیگر را به رسمیت بشناسند. به طور مثال وقتی دو نفر در آسانسور با هم تنها باشند به یک نگاه بسیار گذرا اکتفا می کنند و از زل زدن به یکدیگر اجتناب می ورزند حتی فاصله ی ایمنی! را نیز رعایت می کنند زیرا هر فرد در دنیای مدرن حریم شخصی مخصوص به خود دارد و از این حرفها. ( البته دو همجنس رو می گم و گرنه حضور دو غیر همجنس تمام قواعد را دگرگون می کنه )

 

خوب، این بی توجهی مدنی محصول فضای شهری است. اما فضای شهری ملزومات دیگری همچون خیابان برای سواران و پیاده رو برای عابران نیز دارد که روز به روز بر تعداد سواران افزوده می گردد و در نتیجه از پیاده رو زده می شود و به خیابان اضافه. ( تو مملکت خودمون که این جریان تبدیل به معضل بزرگی شده )

پس در پیاده روی کم عرض و نا کار آمد که عابران مجبورند با هم وارد کنش – حداقل کنش بدنی - شوند، چه بلایی بر سر این بی توجهی مدنی می آید؟ بله؛ طنز شکل می گیرد: در شروع همان فیلم کوتاه تاتی ، آقای هالو در پیاده روی تنگ، با عابری که از روبرو می آمد برخورد می کند و آن شکل طنز عبور از پیاده رو خلق می گردد. ( البته برای ما ایرونی ها این صحنه طنز نیست، خاطره است )

 

آقای هالو نماد صمیمیت زندگی قدیمی به شمار می رود که دچار سردرگمی در زندگی مدرن گردیده و برای زندگی شهری ، ساده لوح به شمار می رود. او با تحولات و نو آوری های زندگی مدرن پیش نیامده است. یعنی آنچه را که دیگران از او توقع دارند را به نمایش نمی گذارد: اظهار تعجب و حیرت در مقابل تکنولوژی های جدید از سوی نا آشنایان ِبا دنیای مدرن، باعث خنده و تعجب دیگران می گردد؛ افراد در برخورد با تکنولوژی های غیر باور سعی می کنند هالو بازی در نیاورند، ( مانند مسافرینی که پا به سرزمین فرنگ می ذارن و فکشون پیاده می شه ) شاید بتوان با کمی اغماض این نمایش عدم اظهار تعجب را "بی توجهی تکنولوژی" بنامیم که آقای هالو با اظهار حیرت در برابر دربهای اتوماتیک یا چشمی، در آغاز و پایان فیلم، "خود انسانی"  را به جای "خود اجتماعی" به نمایش می گذارد.

 

آقای هالو با داشتن "خلق و خویی" روشنفکرانه – کلاه، پالتو، پیپ، چتر و طرز راه رفتن – و در عین حال بروز "سلوکی" ساده لوحانه و هنجار شکنانه به مبارزه با واقعیت های اجتماعی می آید : وی با داشتن پیپی که کشیده نمی شود و چتری که استفاده نمی شود و برخوردی ساده لوحانه در برابر نمادهای دنیای مدرن، واقعیت "تیپ روشنفکرانه" را زیر سؤال قرار می دهد :

 

آیا او فقط از نظر ظاهری روشنفکر است؟ آیا او در نقش یک روشنفکر ظاهر می گردد؟ آیا روشنفکر نقش بازی نمی کند؟ اصلا روشنفکر کیست؟ چه کسی نمایش بازی می کند؟ چه کسی نمایش بازی نمی کند؟ آیا تنها تنیس بازی که ادای تنیس باز حرفه ای و آماتور را در می آورد نقش بازی می کند یا این تنیس باز حرفه ای است که نقش بازی می کند؟ بالاخره واقعیت کدام است؟ ساختمانهای آسمان خراش و زیبای دنیای مدرن – صحنه های آغازی فیلم - واقعیت دنیای مدرن هستند؟ یا ماکتهایی که به شکل ساختمان های آسمان خراش - صحنه های آخر فیلم –؟ آسمان خراشهایی که به کناری زده شدند تا در پشت صحنه ی آن – به تعبیر گافمن – سوله ای خرابه مانند ظاهر گردد تا متوجه شویم آن جا منزل آقای هالو - روشنفکر است! فضای طنز چیست؟ آموزش نقش های طنز گونه توسط استاد به شاگرد سر کلاس درس؟ یا آموزش نقش های طنز گونه توسط آقای ناهنجار به شاگردانی خنگ که خود اساسا در طنازی، استاد مسلمند؟

شاگردانی که نمی توانند در رویه های عادی زندگی روزمره اختلال ایجاد کنند (آزمایشهای نقض کننده )، آدم های گیجی که نمی توانند از نقش "خود اجتماعی" خارج گردند و مثل آدم های گیج از پله ها بالا بروند یا با ستون برخورد کنند. آدمهایی که نمی توانند حتی برای لحظه ای از نقش خود به عنوان هنرجو فارغ گردند تا نقش سیگار کشیدن یک آماتور، یک حرفه ای و غیره را بازی کنند. کدام یک طنز است؟

 

شخصیت آقای هالو پوستری معروف دارد که پیپ بر لب، دوچرخه سواری می کند. در فرانسه این پوستر هیاهوئی به پا کرد: این پوستر با ابعاد بزرگ بر روی اتوبوسی زده شد با این تفاوت که به جای پیپ، فرفره ای بر دهان آقای هالو می بینیم آن هم به علت قانون ضد دخانیات در فرانسه! به واقع طنز کدام است؟ آقای هالو، یا تناقض بزرگ قانون ضد دخانیات دردنیا و وجود کارخانه های عظیم سیگار سازی و شاید هم تبیلغ زیرکانه ی سیگار با استفاده ی ابزاری از شخصیت تاریخی آقای هالو؟!!

+ نوشته شده در  جمعه 20 اسفند1389ساعت 19:33  توسط امیر نوحه خوان  |